ابراهيم بن منصور ابن خلف النيسابوري
269
قصص الانبياء ( فارسى )
سه پاره سنگ ازو برگرفت . و با وى فلاخنى بود و چوبى ، تا رسيدند بلشكر جالوت و مصاف بركشيدند . داود بيامد و برابر جالوت بايستاد چنان كه نه از اين لشكر و نه از آن لشكر كس او را نديد . چون جالوت عليه اللّعنه لشكر مسلمانان را بديد بخنديد از آنكه اندك بودند . لشكر خويش را گفت شما هيچكس بجنگ مشغول مشويد كه من خود تنها كفايت كنم ايشان را . پس بيرون آمد و مبارز خواست . از لشكر مسلمانان كس بيرون نيامد كه او مردى بود عظيم و قوى ، چنان كه بقصّه آمده است ] a 521 [ كه مغفرش سيصد رطل بوده است « 1 » . طالوت در لشكر خود منادى كرد كه هركه در پيش او رود من سيكى از مملكت خود به دو دهم ، و دخترم را بزنى به دو دهم . داود از كوه فرود آمد و در ميان لشكر خود رفت . مسلمانان دعا و زارى كردند . كما قال اللّه تعالى : وَ لَمَّا بَرَزُوا لِجالُوتَ وَ جُنُودِهِ . الآية . « 2 » گفت چون جالوت بيرون آمد . گفتند آلهنا ما را صبر ده بر حرب ايشان ، و نصرت ده بر ايشان ، و پايهاى ما ثابت و راسخ گردان تا از كافران نگريزيم . فَهَزَمُوهُمْ بِإِذْنِ اللَّهِ . « 3 » گفت هزيمت كردند كافران « 4 » را بفرمان خداى تعالى و نصرت داد و شكست داود مرجالوت را . پس چون برادران مرداود را بديدند گفتند چرا آمدى . گفت تا جالوت را بكشم . گفتند كه تو كودكى و نه مردان اويى . داود گفت يا طالوت اگر اين عهد كه گفتى وفا كنى من او را بكشم . طالوت گفت وفا كنم . پس عهد كرد
--> ( 1 ) - كه خودش سيصد رطل بود و شمشيرش دويست رطل ، و ساقين و موزه دويست ، و زرهش سيصد رطل . جمله سلاحش هزار رطل بود . ( ن ) ( 2 ) - البقرة 250 ( 3 ) - البقرة 251 ( 4 ) - هزيمت كردند مر كافران را . ( ن )